موضوعات
نویسندگان
درباره ما

این وبلاگ دارای قابلیت چت برای شما دوستان است و فقط برای خنده ساخته شده و قصد هیچ گونه توهینی را ندارد
<-BlogAuthor->
سلام خدمت همه ی دوستان از این که به وبلاگ من سر زدید سپاس گذارم،نظر و عضو شدن در خبر نامه و وبلاگ یادتون نره. در این وبلاگ امکان چت در قسمت راست پایین صفحه ی نمایش فراهم شده است،از این که از ما حمایت می کنید سپاس گذاریم.
ایمیل : pouryafathollahie@yahoo.com



 www.khandehbazariha.lxb.irماجرای استخدام با شرط خنده

 

مصاحبه برای استخدام

 

مصاحبه کننده : در هواپیمائی 500 عدد آجر داریم، 1 عدد آنها را از هواپیما به بیرون پرتاب میکنیم. الان چند عدد آجر داریم ؟
متقاضی : 499 عدد !
مصاحبه کننده : سه مرحله قرار دادن یک فیل داخل یخچال را شرح دهید.
متقاضی : مرحله اول: در یخچالو باز میکنیم - مرحله دوم: فیلو میذاریم تو یخچال - مرحله سوم: در یخچالو میبندیم !!
مصاحبه کننده : حالا چهار مرحله قرار دادن یک گوزن در یخچال را توضیح دهید !
متقاضی : مرحله اول: در یخچالو باز میکنیم - مرحله دوم: فیلو از تو یخچال در میاریم - مرحله سوم: گوزنو میذاریم تو یخچال - مرحله چهارم: در یخچالو میبندیم !!
مصاحبه کننده : شیر واسه تولدش مهمونی گرفته، همه حیوونا هستن جز یکی. اون کیه ؟
متقاضی : گوزنه که تو یخچاله !!
مصاحبه کننده : چگونه یک پیرزن از یک برکه پر از سوسمار رد میشود ؟
متقاضی : خیلی راحت، چون سوسمارا همشون رفتن تولد شیر !!
مصاحبه کننده : سوال آخر. اون پیرزن کشته شد، چرا ؟
متقاضی : امممممممم، نمیدونم، غرق شد ؟
مصاحبه کننده : نه، اون یه دونه آجری که از هواپیما انداختی پائین خورد تو سرش مرد !!! شما مردود شدین، نفر بعدی لطفا :|



دسته بندی : [Post_Cat_Title]



tفقط بخندwww.khandehbazariha.lxb.ir

 

 

کاریکاتور بازیگران ایرانی جدید www.khandehbazariha.lxb.ir

کاریکاتور بازیگران ایرانی جدید www.khandehbazariha.lxb.ir

کاریکاتور بازیگران ایرانی www.khandehbazariha.lxb.ir

کاریکاتور بازیگران ایرانی www.khandehbazariha.lxb.ir

کاریکاتور بازیگران ایرانیwww.khandehbazariha.lxb.ir

کاریکاتور بازیگران ایرانیwww.khandehbazariha.lxb.ir

کاریکاتور بازیگران ایرانیwww.khandehbazariha.lxb.ir

کاریکاتور بازیگران ایرانیwww.khandehbazariha.lxb.ir

کاریکاتور بازیگران ایرانیwww.khandehbazariha.lxb.ir

کاریکاتور بازیگران ایرانیwww.khandehbazariha.lxb.ir

کاریکاتور بازیگران ایرانیwww.khandehbazariha.lxb.ir

کاریکاتور بازیگران ایرانیwww.khandehbazariha.lxb.ir

کاریکاتور بازیگران ایرانیwww.khandehbazariha.lxb.ir

کاریکاتور بازیگران ایرانیwww.khandehbazariha.lxb.ir

کاریکاتور بازیگران ایرانیwww.khandehbazariha.lxb.ir

کاریکاتور بازیگران ایرانیwww.khandehbazariha.lxb.ir

کاریکاتور بازیگران ایرانیwww.khandehbazariha.lxb.ir

www.khandehbazariha.lxb.ir

جهت عضویت در سایت کلیک کنید

جهت عضویت در سایت کلیک کنید

 

 

 



دسته بندی : [Post_Cat_Title]



 

ساعت دوازده ظهر ارسال شود:

آخ یه لیوان شربت آب لیمو حال میده الان.

…..

…..

(ستاد افزایش اجر معنوی روزه داران )

 

♣♣♣♣♣♣♣اس ام اس سرکاری ماه رمضان♣♣♣♣♣♣♣

 

ای کسانیکه روزه نمیگیرید.......حداقل افطار کنید..... !

چون از قدیم گویند کار را آن کرد که تمام کرد !

 

♣♣♣♣♣♣♣اس ام اس سرکاری ماه رمضان♣♣♣♣♣♣♣

 

به طرف میگن چرا روزه نمیگیری؟

میگه :  مشکل دارم، نمیشه

میگن مشکلت چیه ؟

میگه : گرسنه ام میشه !

 

♣♣♣♣♣♣♣اس ام اس سرکاری ماه رمضان♣♣♣♣♣♣♣

 

تابلو هلال احمر رو به حیف نون نشون میدن

میگن معنی این تو جاده چیه؟

میگه به ماه مبارک رمضان نزدیک میشوی !

 

♣♣♣♣♣♣♣اس ام اس سرکاری ماه رمضان♣♣♣♣♣♣♣

 

ما فردا شب واسه افطار میایم خونتون

(ستادایجاد رعب و وحشت درماه رمضان) !

 

♣♣♣♣♣♣♣اس ام اس سرکاری ماه رمضان♣♣♣♣♣♣♣

 

باز ماه رمضان آمدست و روزه / رایگان گشت بلیط اتوبوس و موزه

باز در بند شدند لات و ابلیس و هبل / باز بلبل به چمن می فروشد غمزه

بعد افطار دلت گرد و قلمبه گردد / بس که خوردی کباب جوجه یکروزه !

 

♣♣♣♣♣♣♣اس ام اس سرکاری ماه رمضان♣♣♣♣♣♣♣

 

اندکی صبر ...

"زولبیا بامیه " نزدیک است !

 

♣♣♣♣♣♣♣اس ام اس سرکاری ماه رمضان♣♣♣♣♣♣♣

 

به یارو میگن سحر صدات کنیم میگه مگه اصغر چه شه ؟!

 

♣♣♣♣♣♣♣اس ام اس سرکاری ماه رمضان♣♣♣♣♣♣♣

 

فرا رسیدن ماه زولبیا و بامیه بیخوابی شبانه ، گرسنگی روزانه ، روز شماری ماهانه پرخوری سحرانه ، افطاری شاهانه و توقع آمرزش سالانه ! مبارک !

 

♣♣♣♣♣♣♣اس ام اس سرکاری ماه رمضان♣♣♣♣♣♣♣

 

روزه دار گرامی ، ضمن آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما جهت رفاه حال اطرافیان و حتی حیوانات لطفا موقع سحر ، ۵-۶ بار مسواک بزنید !

 

♣♣♣♣♣♣♣اس ام اس سرکاری ماه رمضان♣♣♣♣♣♣♣

 

از بالاترین فضیلت ها در ماه رمضان ، افطاری دادن است

منتظر تماس شما هستیم . . . !



دسته بندی : [Post_Cat_Title]



پ ن پ خنده دارwww.khandehbazariha.lxb.ir 

رفتم جلسه ثبت نام ۱ساعت وایسادم.
یارو اومده میگه میخوای ثبت نام کنی؟
پـَـــ نَ پـَـــ اومدم حالتو احوالتو سفید رویتو سیه مویتو ببینم بروم !
#######پ نه پ خنده ار#######
مرغ و از فریزر در آوردم میگه می خوای غذا درست کنی ؟!
پـَـَـ نَ پـَـَــــ خانوادش اومدن از سردخونه میخوان ببرن خاکش کنن !
#######پ نه پ خنده ار#######
به یارو میگم حاجی, بزن تو دنده من هول میدم روشن شه.
میگه بزنم ۲ ؟ پَـــ نَ پَـــ بزن ۳فوتبال داره !
#######پ نه پ خنده ار#######
رفتم مرغ فروشی به فروشنده میگم بال دارین،
میگه بال مرغ؟
پـَـَـ نَ پـَـَــــ بال هواپیما، چندتا کوچه پایین تر سقوط کردیم میخوام درستش کنم !
#######پ نه پ خنده ار#######
پدربزرگم فوت کرده تو قبرستونیم دوستم زنگ زده میگه کجایی؟
میگم بهشت زهرا ! میگه واسه چی ؟ میگم واسه پدر بزرگم.
میگه اِ ؟ فوت کرده ؟ میگم پـَـــ نَ پـَـــــ تمرینی اومدیم مانور !
#######پ نه پ خنده ار#######
مامانم سفره پهن کرده بود ,بهش گفتم میخوای شام بیاری؟
گفت: پـَــــــــ نَ پَـــــــــ میخوام گلای سفره رو اب بدم !
#######پ نه پ خنده ار#######
دوستم تو خونه خوابیده بود داداشم ازراه اومده میگه خوابه؟
میگم پَـــ نَ پَـــ رفته رو اسکرین سیور لگد بزنی روشن میشه!
#######پ نه پ خنده ار#######
سر سفره عقد ، حاج آقا: آیا بنده وکیلم ؟
عروس: پـَـ نـَـ پـَـ  متهمی !
#######پ نه پ خنده ار#######
به معلممون میگم آقا اجازه هست بریم دستشویی ؟!!! میگه واجبه ؟!
پ ن پس مستحبه !!
#######پ نه پ خنده ار#######
همسایمون عروسی داشتن
دوستم خونمون بود هی سروصداشون میومد.دوستم گفت عروسیه؟
 پـَـ نـَـ پـَـ همسایمون سرخ پوسته مراسم خاص خودشونه !
#######پ نه پ خنده ار#######
رفیقم اومده خونمون! وضو گرفته میخواد نماز بخونه!می پرسه قبله کدوم طرفه؟!
میگم:میخوای نماز بخونی؟! میگه: پـَـ نـَـ پـَـ میخوام دیش ماهوارتو تنظیم کنم!
#######پ نه پ خنده ار#######
رفتم درمونگاه , منشیه میگه : مریض شمایید؟
گفتم پَــــ نَ پَــــ من میکروبم ,اومدم خودمو معرفی کنم!
#######پ نه پ خنده ار#######
رفتم رستوران یارو میگه غذا میل دارید قربان؟
پ نه پ اومدم ببینم اینجا حقوق خوبه؟از کارت راضی هستی یا نه !
#######پ نه پ خنده ار#######
داشتم میرفتم باشگاه وسط راه یادم اومد یه چیزی رو یادم رفته،
برگشتم خونه.در زدم داداشم در رو بازکرده با تعجب میپرسه
قاسم تویی؟!!!نرفتی باشگاه؟
میگم:پَــــ نَ پَــــ قاسم رسید من دیلیوریشم…
#######پ نه پ خنده ار#######
به دوستم میگم فهمیدی مریم جدا شد؟؟؟
میگه از شوهرش؟؟؟؟؟ پـَــ نَ پـَـــ چسبیده بود
کف ماهیتابه کفگیر زدم جدا شد… !
#######پ نه پ خنده ار#######
با دوستم رفتیم باغ وحش،جلوی قفسِ شیروایسادیم.
دوستم میگه:شیرِ؟ میگم:پَــــ نَپَــــ… گربه اس باباش
مرده ریش گذاشته!
#######پ نه پ خنده ار#######
بعد از چند ساعت عمل بچم به دنیااومده با کلی ذوق به بابام
نشونش می دم.میگه بچته؟؟؟!! میگم پَــــ نَ پَــــ اینو الان
از اینترنت دانلود کردم نسخه آزمایشیه واسه تست تا اصلش بیاد!!!
#######پ نه پ خنده ار#######
آهنگ اندی تو ماشین گذاشتم دوستم میگه اندیه ؟
پَـــ نَ پَـــ داریوشه,داره خودشو لوس میکنه بخندیم !
#######پ نه پ خنده ار#######
تصادف شده زنگ زدم اورژانس میگه کسی صدمه دیده
پ نه پ زنگ زدم بگم همه سالمن نگران نشو !
#######پ نه پ خنده ار#######
تو جاده بنزین تمام کردیم وایسادیم کنار جاده ۴ لیتری تکون میدیم !
طرف اومده میگه بنزین تمام کردین ؟
میگیم:پـَـَـــ نه میگیم هورا ! ما هم از این دبـــّه ها داریم !
#######پ نه پ خنده ار#######
استاد: کی جواب این سوالو میدونه؟
من دستمو بردم بالا
استاد: میخوای جواب بدی؟
من: پــــَ نه پــــَ میخوام ببینم باد از کدوم ور میاد !
#######پ نه پ خنده ار#######
عاقد سر سفره عقد : عروس خانم وکیلم؟
پَ نه پَ دکتری ! دعوت کردیم سطح مجلس بره بالا !
#######پ نه پ خنده ار#######
ساعته از بیرون صدای قار قار میاد…داداشم میگه صدای کلاغه ؟
میگم پــَ نَ پـــَ قناریه متال میخونه!
#######پ نه پ خنده ار#######
به بابام میگم تلویزیونو بزن کانال دو … میگه روشنش کنم ؟
پَـــ نَ پَــــ تو بزن دو … من هُل میدم روشن شه
#######پ نه پ خنده ار#######
رفتیم کوه … دارم چوب جمع میکنم …
میگه می خوای با چوبا آتیش درست کنی؟
پَـــ نَ پَـــ پشت دریاها شهریست قایقی خواهم ساخت !
#######پ نه پ خنده ار#######
شنگول سگشو میبره دامپزشکی منشی میگه سگت مریضه ؟
شنگول:پ ن پ خودم هاری گرفتم سگم گف من اینجا اشنا دارم بیا بریم دکتر ببینتت !
#######پ نه پ خنده ار#######
پشت در اتاق عمل وایستادم منتظر دکترم که برم برای زایمان
پرستاره اومده نگام میکنه میگه زاءو شمایی؟…
میگم پـَـ نـَـ پـَـ خواهرمه.. ترسیده منو فرستاده جاش!
#######پ نه پ خنده ار#######
تو اتوبوس از رو صندلی پا شدم جامو بدم یه پیرمرده میگه پا شدی من بشینم؟
پـَـ نـَـ پـَـ پا شدم با میله های اتوبوس استریپ تیز برقصم شما مسافرا تا مقصد حال کنین.
#######پ نه پ خنده ار#######
ساعت ۸ صبح کلاس داریم .منم خمیازه میکشم و دهنم یه متر باز میشه .
 استاد میگه چیه خوابت میاد؟ پـَـ نـَـ پـَـ میخوام بخورمت
#######پ نه پ خنده ار#######
تو ایستگاه متروی آزادی یکی ازم پرسید اینجا آخرشه؟ منم گفتم پـَـ نـَـ پـَـ نیم
ساعت برای ناهار و نماز نگه داشته بعد دوباره راه میوفته
#######پ نه پ خنده ار#######
دوازده شب رسیدم دم خونه کلید نداشتم به داداشم زنگ زدم
میگم یواش درو باز کن بقیه بیدار نشن .میگه در خونه رو؟
پَـــ نَ پَـــ در یخچالو!!! سر شب گرمم بود رفتم پشت تخم مرغها !
#######پ نه پ خنده ار#######
دارن گوسفندرو قربونی میکنن … یه آفتابه آوردن که بش آب بدن
اومده میگه میخوان با آفتابه بش آب بدن؟!
پَ نه پَ آفتابه آوردن ببرنش دستشویی استرسش از بین بره !
#######پ نه پ خنده ار#######
رفتیم پایگاه انتقال خون میگه شمام اومدین خون بدین؟
پـــ نه پــ ما پشه ایم اومدیم مهمونی…!
#######پ نه پ خنده ار#######
تو خیابون با دوستم داشتم راه می رفتم ، یارو موتوریه گوشیمو از دستم قاپید
دوستم گفت گوشیتو دزدید ؟ گفتم پـَـــ نَ پـَــ برد سیستم عاملشو آپدیت کنه فردا میاره !
#######پ نه پ خنده ار#######
شیشه رفته تو دستم , دارم از درد جیغ و داد می کنم
به رفیقم میگم در بیار, میگه شیشه رو؟
میگم پَــــ نَ پَــــ , ادای من و در بیار شاد شیم !
#######پ نه پ خنده ار#######
تصادف کردم، زنگ زدم ۱۱۰ … پلیسه اومده میگه تصادف کردی؟!
گفتم پـــ نَ پَـــــ اینا همش نقشه بود بیای ببینمت !
#######پ نه پ خنده ار#######
یارو با ۱۶۰ تا سرعت زده به یه عابر پیاده ، عابره پرت شده ۲۰ متر اونطرفتر افتاده زمین
هیچ تکونیم نمیخوره.دوستم میگه یعنی مرده؟
میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ داره تمارض میکنه پنالتی بگیره !
#######پ نه پ خنده ار#######
بعد از کلی کلنجار رفتن با شریکم بهش گفتم باید از هم جدا شیم
میگه یعنی جداً ازهم جدا شیم؟
پَـــ نَ پَــــ من فقط عاشق اینم حرف قلبتو بدونم
الکی بگم جدا شیم، تو بگی که نمیتونم !
#######پ نه پ خنده ار#######
یارو اومده خونه رو ببینه واسه خرید.
تا طبقه سوم با پله اومده میگه پس اینجا کلا آسانسور نداره!!
پَـــ نَ پَــــ آسانسور داره ولی از طبقه چهارم شروع میشه !
#######پ نه پ خنده ار#######
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند. گل ادم بسرشتند و به پیمانه زدند.
 پـَـ نـَـ پـَـ کچلی را بگرفتند و سرش شانه زدند!!!
#######پ نه پ خنده ار#######
اومدم یه سوسکو تو آشپزخونه بکشم … رفیقم می گه : می خوای بکشیش ؟
 گفتم پـَـ نـَـ پـَـ می خوام باهاش وارده مذاکره بشم اجاره خونه رو شریکی بدیم
#######پ نه پ خنده ار#######
رفتم سوپر مارکت میگم اقا ببخشید یه لامپ۱۰۰محبت کنین.
اورده تست کرده میگه میبری؟
میگم پـَـ نـَـ پـَـ همین جا میخورم!



دسته بندی : [Post_Cat_Title]



  • نویسنده : یه دوست
  • تاریخ : 11:37 - چهارشنبه 22 خرداد 1392
  • ارسال نظر(1)

 

tفقط بخندwww.khandehbazariha.lxb.ir

 

سوتی های تصویری باحال www.khandehbazariha.lxb.ir

این خیلی باحاله!!!!!!!!!!!!!

سوتی های تصویری باحال www.khandehbazariha.lxb.ir

قرن 16 شلوار جین و مانتو هم بوده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سوتی های تصویری باحال www.khandehbazariha.lxb.irسوتی های تصویری باحال www.khandehbazariha.lxb.ir

کی اون موقع ان قدر دقیق کره رو در یافته!!!!!!!؟ بذار ببینم خونمون کجاست؟؟

سوتی های تصویری باحال www.khandehbazariha.lxb.ir

سوتی های تصویری باحال www.khandehbazariha.lxb.ir

بهترین صحنه از دید کارگردان رو ببینید!!!!!!!!!!!!!!!!

سوتی های تصویری باحال www.khandehbazariha.lxb.ir

سوتی های تصویری باحال www.khandehbazariha.lxb.ir

اوه اون موقع هم نوشیدنی شیشه ای داشتیم!!!!!!!!!!

سوتی های تصویری باحال www.khandehbazariha.lxb.ir

اقا ساعت چند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سوتی های تصویری باحال www.khandehbazariha.lxb.ir

النگو هات نشکنه!!!!!!!!!!!!!!!

سوتی های تصویری باحال www.khandehbazariha.lxb.ir      سوتی های تصویری باحال www.khandehbazariha.lxb.ir

          فتوشاپ به این میگن                   این که باز صحنه عالی کارگردان  

اینا بدون توضیحن:

سوتی های تصویری باحال www.khandehbazariha.lxb.ir

سوتی های تصویری باحال www.khandehbazariha.lxb.ir

سوتی های تصویری باحال www.khandehbazariha.lxb.ir

سوتی های تصویری باحال www.khandehbazariha.lxb.ir

www.khandehbazariha.lxb.ir

 

جهت عضویت در سایت کلیک کنید

جهت عضویت در سایت کلیک کنید

 

 



دسته بندی : [Post_Cat_Title]



  • نویسنده : یه دوست
  • تاریخ : 21:03 - چهارشنبه 15 خرداد 1392
  • ارسال نظر(0)

tفقط بخندwww.khandehbazariha.lxb.ir

 

www.khandehbazariha.lxb.ir

 

 

 

 

رفتیم صحرا نشستیم روی علف ها میگه اومدین تفریح؟میگم پـَـــ نــه پـَـــ گاویم داریم میچریم!
♦♦♦♦♦♦♦♦♦پ نه پ خنده دار♦♦♦♦♦♦♦♦♦
    تازه از خواب بیدار شدم بابام می یاد میگه:بیداری؟؟؟! می گم پـَـ نـَـ پـَـ خودمو زدم به بیداری!

♦♦♦♦♦♦♦♦♦پ نه پ خنده دار♦♦♦♦♦♦♦♦♦

    رفتم دکتر میگه مریضی؟ گفتم پـَـ نـَـ پـَـ اومدم ببینم مرض جدید چی داری؟
♦♦♦♦♦♦♦♦♦پ نه پ خنده دار♦♦♦♦♦♦♦♦♦
    با کیس ازدواجش رفتند آزمایش خون، گروه خونی‌شون بهم نخورده…
    زنگ زدم بهش میگم : غصه نخور رفیق… دنیا همینه…حالا میخوای چیکار کنی؟ کات میکنی باهاش؟
    بجای اینکه دردِ دل کنه میگه: پـَـَـ نــه پـَـَــــ صبر میکنیم تا سال دیگه یه بار دیگه آزمایش میدیم شاید ایندفه شانس‌مون زد افتادیم تو یه گروه خونی آسونتر صعود کردیم مرحله بعد!
♦♦♦♦♦♦♦♦♦پ نه پ خنده دار♦♦♦♦♦♦♦♦♦
    بهش میگم : دیگه می خوام ازت جدا شم !
    میگه : این حرف آخرته ؟
    پ ن پ این خلاصه ای بود از اخبار ایران و جهان ،
    لطفأ به ادامه ی خبر توجه فرمایید !
♦♦♦♦♦♦♦♦♦پ نه پ خنده دار♦♦♦♦♦♦♦♦♦
    رفتم سردخونه میگم : بی زحمت جسد پدربزرگمو تحویل بدین.
    میگه : میخوای خاکش کنی؟
    پ نه پ میخوام تا گارانتیش تموم نشده ببرم عوضش کنم
♦♦♦♦♦♦♦♦♦پ نه پ خنده دار♦♦♦♦♦♦♦♦♦
    رفتم بانک به آقاهه پشت میز میگم آقا ببخشید شما صندوق دارین؟ میگه پ ن پ هاش بکم!!!

♦♦♦♦♦♦♦♦♦پ نه پ خنده دار♦♦♦♦♦♦♦♦♦

    با دوستم تو مزرعه بودیم گوساله داشت از مامانش شیر می خورد دوستم میگه داره شیر می خوره؟ پ ن پ داره مامانش و باد میکنه مثل بادکنک بفرسته هوا!!!!
♦♦♦♦♦♦♦♦♦پ نه پ خنده دار♦♦♦♦♦♦♦♦♦
    ماشینه تا شیشه جمع شده... یه نفر اون بغل افتاده پارچه سفید روش کشیدن... یارو داره رد میشه... میگه مرده؟ پ نه پ تصادف خستش کرده خوابیده!

♦♦♦♦♦♦♦♦♦پ نه پ خنده دار♦♦♦♦♦♦♦♦♦
    روی نیمکت توی پارک، روزنامه دستمه... اومده میگه... روزنامه میخونی؟ پ نه پ سبزی خریدم نمیدونم لای کدوم صفحه گذاشتم!

♦♦♦♦♦♦♦♦♦پ نه پ خنده دار♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 دارم تو کوچه راه میرم یه خانمه با ماشین رفت تو چاله آب پاشید همه صورتم و لباسام خیس شد، وایساده میگه وای خیس شدید ؟ پـَـ نـَـ پـَـ دیدم یه خانم محترمی مثل شما رانندگی یاد گرفته...اینا اشک شوقه!


 

 

 

 

 

 

 

 

 

جهت عضویت در سایت کلیک کنید

جهت عضویت در سایت کلیک کنید

 

 

 

 

 

 

 

 



دسته بندی : [Post_Cat_Title]



  • نویسنده : یه دوست
  • تاریخ : 18:14 - چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392
  • ارسال نظر(0)

www.khandehbazariha.lxb.ir

 

 

 

 

www.khandehbazariha.lxb.ir

سخته درسم...

رسیده وقت رفتن...


به سر امتحانی که میدونم تهش ردم...


حس میکردم حرفای استاد با خرخوناشه...


اونجا بود که فهمیدم این قصه اولاشه...


وقت امتحانو ری..نه به برگمه...


و خودت میدونی که ر..دم الکی جو نده...


حرفای خونوادمم که نمک زخممه...


و تنها دلخوشیمم ترم های بعدمه...


و باز منمو حسرت یه نمره ی بیست...


که استاد بنویسه، تو گوشه ی لیست...


میدونی چند بار افتادم برای یه درس بگذریم...


دیگه بیست گرفتنشم برام مهم نیست...


توکه میدونستی دانشجوی ترم اخرتم ..


بگو با من دیگه چرا د اخه نوکرتم

جهت عضویت در سایت کلیک کنید

جهت عضویت در سایت کلیک کنید

 

 

 



دسته بندی : [Post_Cat_Title]



  • نویسنده : یه دوست
  • تاریخ : 18:21 - یکشنبه 25 فروردین 1392
  • ارسال نظر(0)

www.khandehbazariha.lxb.ir

 

 

خاطرات عیدwww.khandehbazariha.lxb.ir

یکی از دوستام می خواست به یکی از همسایه هاشون که خیلی بی ریخت بود بگه عیدتون میمون و مبارک باشه یهو گفت عیدتون مبارک باشه میمون

عیدی تو یه پاساژ راه میرفتم که یهو خوردم به یه نفر...

اون افتاد زمین سریع رفتم بلندش کردم و گفتم :
واقعا عذرخواهی میکنم!
وقتی دستشو گرفتم دیدم طرف از این مجسمه های مانکنیه که جلوی مغازه ها میذارن!
اطرافمو که نگاه کردم دیدم یه یارو داره بهم نگاه میکنه و یه لبخند تمسخرآمیز هم رو لباشه!
بهش گفتم: خنده داره؟؟؟؟ خب من فکر کردم آدمه!
یارو چیزی نگفت خوب که دقت کردم دیدم اونم یه مانکنه ...!

خاطره ی سلمونی رفتن من بدبخت

من :سلام آقا سعيد(آرایشگر محل) ، چطوري؟

 

سعيد در حاليكه انگشتانش را لاي موهاي مشتري فرو مي كرد وبا بالا وپائين بردن سشوار مثلاً به آن شكل مي داد لبخندي به پهناي صورت زد وبا صداي بلند گفت: سلام آقا پوریا ، خيلي ارادات دارم.

 

در حاليكه مطمئن بودم اين بار خيلي گرم تحويل گرفته روي صندلي نشستم واول شروع به شمارش نفرات حاضر در آرايشگاه كردم .چهار نفر بودند وبا يك حساب سرانگشتي بايد چيزي حدود 40 دقيقه اي منتظر مي ماندم. چند روز بيشتر به عيد نوروز نمانده بود و بعد از اينكه مادرم  مطمئن شد كاري در خانه باقي نمانده وتمام وسايل سنگين هم جابجا شده خيلي آمرانه گفت حالا برو آرايشگاه .

 

 در تمام عمرم از رفتن به آرايشگاه در اسفند ماه متنفر بودم. چه آن موقع كه بچه بودم و سلماني مي رفتم چه حالا كه بزرگ شدم و سلماني شده  آرايشگاه. نزديك عيد رفتن به آرايشگاه براي من يك چيزي شبيه حضور در كلاس فیزیک بود با همان ترس واسترس. اينكه چقدر بايد عيدي بدهم كه آرايشگر چهره اش تو هم نروداز همان سالهايي كه به جاي پدرم مجبور شدم خودم پول آرايشگر را بدهم من را دلواپس مي كرد.

 

پارسال به همين دليل وبراي اينكه مادرم من رابه خاطر اين نوع فكر كردن ضايع نكند وآمادگي فكري برايش به وجود بياورم يكي دوماه مانده به عيد موقع ناهار صحبت انداختم كه من نفهميدم اين عيدي دادن به آرايشگر ديگر چه صيغه اي است. كي به ما عيدي مي دهد كه ما بخواهيم به اون عيدي بدهيم. بعد يك ماه مانده به عيد رفتم آرايشگاه وبراي اينكه موهايم تا عيد به اندازه رشد كندتا جايي كه مي شد موهايم را كوتاه كردم . آريشگر كه خودش اين كاره بود موضوع را فهميد وگير داد كه مو كوتاه بهت نمياد ولي من هم از اون پرروتر گفتم چون ريزش موهايم زياد شده مي خواهم حسابي كوتاه بشه واين شد كه آرايشگرم با دلخوري واز لجش طوري موهايم را كوتاه كرد كه تقريباً با ماشين كردن زياد فرقي نداشت وموقعي هم كه پيشبند را باز مي كرد با پوزخند گفت ديگه از اين به بعد موهات نمي ريزه. هر چند كه اين كار من را از رفتن به آرايشگاه نزديك عيد ودادن عيدي معاف كرد اما باعث شد بعد از عيد آرايشگرم ديگه حتي محل سگ هم به من نگذارد ومجبور به عوض كردن آرايشگاه بشوم.

 

بعد از مرور اين خاطرات دوباره همان استرس هميشگي به سراغم آمد ودر دلم نفرين مي كردم بر جد وآباد آن كسي كه دادن عيدي به آرايشگر را مد كرده بود.بعد حساب وكتاب كردن اينكه امسال چقدر عيدي بدهم كه هم عيدي داده باشم وهم زيادي نداده باشم را شروع كردم. تصميم گرفتم اول ببينم بقيه مشتري ها چقدر عيدي مي دهند كه حساب كار دستم بيايد. كار مشتري اول تمام شده بود وسعيد با وسواس مشغول تميز كردن لباس مشتري بود. مشتري بلند شد وجلوي آئينه دستي به موهايش زد وبعد دست به جيب برد. سعيد درست بين من واون ايستاده بود ومن هر چي سرك كشيدم نتوانستم ببينم طرف چقدر پول به سعيد مي دهد. سعي كردم از داخل آئينه ببينم اما تا رفتم روي دست سعيد زوم كنم پول را گذاشت داخل جيبش وبعد با لبخند مشتريش را تا جلو در بدرقه كرد.

 

اولين نفر پريد واسترس من بيشتر شد. دومين نفر روي صندلي نشست. من سريع جايم را عوض كردم تا بتوانم از زاويه بهتري رد وبدل شدن پول را ببينم. معلوم بود اين مشتري يكي دوباري بيشتر اينجا نيامده چون سعيد به او گفت: كم پيدا هستيد، زيارتتان نمي كنم . اما مشتري با بي حوصلگي گفت: گرفتارم و با اين كلمه تا آخر كار ديگر هيچ صحبتي رد وبدل نشد. كوتاه كردن موهاي او تمام شد وبعد از بلند شدن دست به جيبش كرد و 5 هزار تومان كف دست سعيد گذاشت. با ديدن اين مبلغ خيالم راحت شد. 3هزار تومان مبلغ هميشگي بود ودو هزار تومان هم عيدي. حساب كردم وديدم مبلغ مناسبي است . سعيد پول را با بي ميلي داخل جيبش گذاشت وبا صداي بلند گفت نفر بعدي. مشتري جديد روي صندلي نشست ونفر قبلي خداحافظي كرد ورفت. سعيد جوابش را نداد اما همين كه بيرون رفت 5هزار توماني را از جيبش بيرون آورد وپرت كرد روي ميز وبا عصبانيت گفت مردك انكار داره صدقه ميده. نه عيد حاليشونه ونه رسم ورسوم . خجالت نمي كشند وبعد رو كرد به من وگفت مي بيني آقا پوریا چه دوره زمانه اي شده است.

 

من كه رنگ از رويم پريده بود با ترس گفتم بله، بله بد زمانه اي شده. كف دستم عرق كرده بود وباز از اول شروع كردم به حساب كردن . 3هزار تومان نرخ معمولي است واگر 6هزار تومان بدم خوبه. ولي وقتي فكر كردم كه اگر كم باشد سعيد ممكن است بازهم عصباني شود از فكر شش هزار تومان خارج شدم . گفتم بذار ده هزار تومان بدم وخيال خودم را راحت كنم. اصلاً بعيد است كسي بخواد بيشتر بده. حالا كمي خيالم راحت شد. پاهايم را روي هم انداختم ومجله اي را به دست گرفتم ومشغول مطالعه شدم .

 

مشتري كه بلند شد زير چشمي مراقب بودم كه چقدر ميدهد . وقتي دست اون از داخل كيفش بيرون آمد و تراول چك 50 هزار توماني را گذاشت كف دست سعيد  من حالت سكته بهم دست داد. در حاليكه دستم مي لرزيد مجله را روي ميز گذاشتم وپاهايم را دوباره كنار هم گذاشتم وبا ترس به سعيد نگاه كردم كه ببينم بقيه پول طرف را مي دهد يا نه. سعيد در حاليكه مي خنديد گفت اجازه بديد بقيه رو تقديم كنم. من آب دهنم را قورت دادم ومنتظر جواب مشتري بودم. اما انگار او هم مي دانست كه در دل من چه خبر است چراكه با خونسردي شروع به مرتب كردن يقه لباسش كرد وبعد از مدتي كه براي من چند ساعت گذشت با لبخند گفت : نه خواهش مي كنم چيز قابل داري نيست. سعيد با فرچه پشت گردن اورا مجدداً تميز كرد وبعد تا جلوي در رفت ودر را باز كرد وبا صداي بلند دو سه باري گفت خوشامديد وبعد از رفتن مشتري برگشت وبا خوشحالي مثل كسي كه دنبال حريف مي گردد داد زد نفر بعدي.

 

مشتري بعدي روي صندلي نشست وسعيد كارش را شروع كرد. حالت تهوع گرفته بودم. اصلاً فكرم كار نمي كرد.15 هزار تومان بيشتر داخل جيبم نبود. فكرش را نمي كردم كه اوضاع تا به اين حد وخيم شود وگرنه پول بيشتري با خودم مي آوردم. متوجه شدم كه ديگر حساب وكتاب كردن فايده اي ندارد وبايد يك راهي براي بيرون رفتن ازآرايشگاه پيدا كنم اولين چيزي كه به ذهنم رسيد اين بود كه خودم را بزنم به بيماري وبعد بروم بيرون. سكته قلبي و آسم ودرد كليه چيزهاي بود كه جواب مي داد. سكته قلبي وآسم را خيلي زود از برنامه خارج كردم چون مطمئناً تا سالها بايد نقش بيمارراجلوي سعيد بازي مي كردم اما درد كليه حرف نداشت  دوسه ماه ديگه مي گفتم سنگ داشتم وافتاده وكار تمام مي شد.

 

روي صندلي جابجا شدم و يواش يواش پهلويم را چسبيدم وكمي ناله كردم. سعيد با تعجب برگشت وبه من نگاه كرد وپرسيد آقا پوریا چيزي شده؟ كمي ناله را بلندتر كردم وگفتم : اين درد كليه باز داره شروع ميشه. سعيد مشتري را ول كرد وآمد طرف من وگفت:درد كليه؟ تو كه مشكل كليه نداشتي.

 

تو دلم گفتم حالا شانس ما رو ببين . تا ديروز يادش نبود شب قبل شام چي خورده ، حالا پرونده پزشكي من مو به مو تو ذهنش داره مرور ميشه.

 

گفتم : چند وقتي است اذيت مي كنه ولي هميشگي نيست. سعيد گفت: اي بابا اين همه هم نشستي ومعطل شدي حالاهم اينجوري . من از جام بلند شدم وگفتم: قسمت نبود ديگه، باشه براي يه وقت ديگه . ناله بلند تري كردم ورفتم طرف در.

 

دوقدم بيشتر با در فاصله نداشتم .دستم را بلند كردم كه دستگيره را بگيرم اما سعيد يك دفعه مچ دست من را روي هواچسبيد وگفت : نه به خدا اينجوري نمي ذارم بري . وبعد در حاليكه من را تقريباً مي كشيد به طرف صندلي برد وبه مشتري قبلي كه آنجا نشسته بود گفت: آقا قربانت ،يك لحظه شما بلند شو تا من كار آقا پوریا رو سريع راه بندازم وبعد شما بشيند.

 

من به شدت مقاومت مي كردم وسعي داشتم هر جوري شده دستم را بيرون بياورم ولي سعيد انگار دوپينگ كرده بود، چرا كه اصلاً نمي ذاشت يك سانت مچ من جابجا شود. من را به زور روي صندلي نشاند ودر حاليكه من صداي ناله ام را بيشتر كرده بودم پيش بند را با يك حركت حرفه اي دورگردن من انداخت وگره زد وبا قيچي شروع كرد به كوتاه كردن موهاي من.

 

ديگه داشت از اين همه بدبختي گريه ام مي گرفت. احساس كردم واقعاً قلبم داره از حركت وامي ايستد . حالت سكته وتهوع وسرگيجه همه با هم به سراغم آمده بود وبا خودم گفتم ديدي الكي الكي  به خاطر يك عيدي داري سكته مي كني.

 

سعيد ضمن توضيح دادن راههاي انداختن سنگ كليه در كمتر از ده دقيقه در حاليكه من كليه ام را چسبيده بودم وخم وراست مي شدم موهايم را كوتاه كرد . زير چشمي نگاهي به خودم در آئينه كردم .از بس تكان خورده بودم موهايم مثل پشم گوسفندي شده بود كه با بي حوصلگي چيده بودند. سعيد پيشبند را باز كرد ومن پائين آمدم . حالا زمان اجراي يك نقشه جديد بود كه پول را بدهم وفرار كنم. دستم را داخل جيبم بردم وچون مي دانستم پانزده هزار تومان بيستر نيست با خيال راخت همه اش را گذاشتم كف دست سعيد ودر حاليكه سعي مي كردم صداي ناله ام بيشتر شود گفتم كم وزيادش را ببخشيد ومنتظر جواب سعيد نشدم وبيرون دويدم . دوتا كوچه بالاتر كنار ديوار ايستادم ونفسم را تازه كردم. وقتي مطمئن شدم كسي دنبالم نيست لباسم را مرتب كردم وسمت خانه راه افتادم . از بس پهلويم را فشار داده بودم احساس كردم واقعاً كليه ام درد گرفته است اما از اينكه با يك نقشه ماهرانه توانسته بودم  موضوع عيدي آريشگاه را حل كنم خوشحال بودم.

جهت عضویت در سایت کلیک کنید

جهت عضویت در سایت کلیک کنید



دسته بندی : [Post_Cat_Title]



  • نویسنده : یه دوست
  • تاریخ : 18:35 - پنج‌شنبه 24 اسفند 1391
  • ارسال نظر(0)

رند ترین پلاک ایران

www.khandehbazariha.lxb.ir رند ترین پلاک ایران

گزیده ای از عکس های به موقع

گزیده ای از عکس های به موقع www.khandehbazariha.lxb.ir

گزیده ای از عکس های به موقع www.khandehbazariha.lxb.ir

گزیده ای از عکس های به موقع www.khandehbazariha.lxb.ir

گزیده ای از عکس های به موقع www.khandehbazariha.lxb.ir

گزیده ای از عکس های به موقع www.khandehbazariha.lxb.ir

گزیده ای از عکس های به موقع www.khandehbazariha.lxb.ir

گزیده ای از عکس های به موقع www.khandehbazariha.lxb.ir

گزیده ای از عکس های به موقع www.khandehbazariha.lxb.ir


گزیده ای از عکس های به موقع www.khandehbazariha.lxb.ir

گزیده ای از عکس های به موقع www.khandehbazariha.lxb.ir

گزیده ای از عکس های به موقع www.khandehbazariha.lxb.ir

گزیده ای از عکس های به موقع www.khandehbazariha.lxb.ir

اینم عیدی ما به شما

تنگ ماهی دستی!!!!!!!!!!!!!!!!

گزیده ای از عکس های به موقع www.khandehbazariha.lxb.ir

تنگ ماهی دستی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! www.khandehbazariha.lxb.ir



دسته بندی : [Post_Cat_Title]



  • نویسنده : یه دوست
  • تاریخ : 19:02 - پنج‌شنبه 17 اسفند 1391
  • ارسال نظر(0)

www.khandehbazariha.lxb.ir حیف نون در وبلاگ من

برای عضو شدن کلیک کنید

   

حیف نون به خاطر این که نیروی انتظامی دیش ماهواره اش رو نگیره، روش می نویسه: 
بسم الله الرحمن الرحیم، آب گرم کن خورشیدى!


حیف نون اومد از هواپیما پیاده شه، شلوارش افتاد پایین. زود کشید بالا، داد زد: کو اون خانمه که گفت کمربندها رو باز کنید؟ همینو می خواستی؟


حیف نون خفاش می بینه. از خنده غش می کنه. می گه: تا حالا موش چادری ندیده بودم!

حیف نون می ره دبی. می ره توی یه رستوران به گارسونه می گه: "الکباب." گارسون براش کباب میاره. بعد می گه: "الگوجه الاضافه." واسش میاره. آخر سر هم می گه "الآب!" واسش میاره، می خوره. بعد می گه چه قدر خوبه آدم زبون یه کشور دیگه رو هم بلد باشه! گارسونه می گه: اگه من ایرانی نبودم، بهت "الگ...وز" هم نمی دادن!

حیف نون می ره خواستگاری. ازش می پرسن نظرت راجع به مهریه چیه؟ می گه به نظر من دو تا ربع سکه به نیت دو طفلان مسلم!


دختر: بابا! می تونم برم پیش دوستم درس بخونم؟
بابا: نه، نمی شه. برو توی اتاقت درس بخون.
دختر: چرا آخه بابا؟
پدر: برای این که سال ها پیش مامانت هم میومد پیش من درس بخونه!

خانمه سر قبر شوهرش با گریه می گفت: بچه ها لباس ندارن، کفش ندارن، کیف ندارن...
حیف نون رد می شده، می گه: می گما... این بابا مرده یا رفته دوبی جنس بیاره؟

حیف نون می ره تو داروخانه و می پرسه شما ”اسید استیل سالیسیلیک" دارید؟
فروشنده می گه: منظورتون آسپرینه؟
جواب می ده: آره، خودشه. اسمش همش یادم می ره!

حیف نون داشته گریه می کرده، می پرسن چی شده؟
می گه: پشیمونم. کاش به حرف بابام گوش کرده بودم.
می گن: مگه چی می گفت؟
می گه نمی دونم، گفتم که گوش نمی کردم!


حیف نون داشت می مرد، به زنش گفت بعد از من فقط با مش قربون می تونی ازدواج کنی! زنش گفت چرا؟ حیف نون جواب داد: چند سال پیش، یه خر پیر داشت به من انداخت، می خواهم تلافی کنم!

سفارش حیف نون به فرزندش: برو مسجد، هم نمازت رو بخون، هم کفش هاتو عوض کن!


حیف نون ساعت نو می خره. دوستش ازش ساعت می پرسه. می گه: حالا هی بپرس تا خراب شه!

دکتر به حیف نون می گه زنت سکته ناقص کرده. می گه نکبت هیچ کاری رو درست انجام نمی ده!


شادترین داستان کوتاه:
روزی مردی به دختری گفت: با من ازدواج می کنی؟ دختر گفت نه... و آن مرد یک عمر به خوبی و خوشی زندگی کرد!


حیف نون می ره پیش دکتر متخصص. می بینه ویزیتش بیست هزار تومان شده!
به دکتر می گه: اگه تخفیف می دی، بگم کجام درد می کنه. و گر نه خودت بگرد پیداش کن!

حیف نون می ره ﺗﺎﯾﻠﻨﺪ، می خواسته ﺳﻮﺍﺭ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﺑﺸﻪ. ﻣﺎﻣﻮﺭ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﺑﻬﺶ می گه: Ticket Please
حیف نون می گه: ﭼﯽ ﭼﯽ؟
ﻣﺎﻣﻮﺭ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ می گه: Ticket
حیف نون: ﻣﻦ ﮐﻪ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻡ ﭼﯽ ﮔﻔﺘﯽ، ﺍﻣﺎ ﻣﺤﺾ ﺍﺣﺘﯿﺎﻁ: ﮐﺮﻩ ﺧﺮ!
ﻣﺎﻣﻮﺭ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ: ﻫﻮﯼ! ﻣﻨﻮ می گی؟ ﺁﺷﻐﺎﻝ!
ﺷﺨﺺ ﺳﻮﻣﯽ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ می رﺳﻪ ﻭ می گه: ﺁﻗﺎﯾﻮﻥ ﭼﺮﺍ ﺩﻋﻮﺍ می کنید؟ ﺧﻮﺑﯿﺖ ﻧﺪﺍﺭﻩ تو ﻣﻤﻠﮑﺖ ﻏﺮیب! ﺻﻠﻮﺍﺕ بفرﺳﺘﯿﻦ!
ﮐﻞ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ: ﺍﻟﻠﻬﻢ ﺻﻞ ﻋﻠﯽ ﻣﺤﻤﺪ ﻭ ﺁﻝ محمد.

حیف نون می ره پیش رئیس اداره و می گه: آقای رئیس! این اضافه حقوقی که به من دادین، در برابر این همه فعالیتی که من می‌کنم و دوازده ‌تا بچه‌ای که دارم خیلی کمه! رئیس می گه: در نظر داشته باش که ما اضافه حقوق رو به فعالیت توی اداره می‌دیم نه فعالیت توی خونه!


حیف نون شنای قورباغه می ره، لک لک میاد می خوردش!


مرد: قسم می‌خوری که منو به خاطر پول هایم دوست نداری؟
زن: هزار تومان بده تا قسم بخورم!

چند دلیل عمده کشته شدن سربازان شهر حیف نون اینا:
۱- آزمایش ماشه تفنگ!
۲- پرتاب اشتباهی ضامن به جای نارنجک!
۳- سوراخ کردن ماسک شیمیایی برای ورود بهتر هوا!
۴- دنبال کردن پروانه در میدان مین!
۵- نگاه کردن به داخل لوله تفنگ جهت اطمینان از خروج صحیح گلوله!
علت بعضی ها نیز هنوز فاش نشده...!


زن به شوهرش: عزیزم! نظرت راجع به عشقمون چیه؟
شوهر: سعی کن ستاره ها رو بشماری، خودت می فهمی!
زن: وای عزیزم! یعنی بی نهایت؟
شوهر: نه عزیزم! یعنی تلف کردن وقته!


حیف نون می گه: ما آخر نفهمیدیم این حقوق بشر رو کی به حسابمون می ریزند؟!

یه روحانی تو اتوبوس موعظه می کرد که باید اسلام را پیاده کنیم...
آقاهه که اسمش "اسلام" بود از ته اتوبوس می گه: تو فضولی اسلام رو نکن، اسلام بلیط داره!


حیف نون می ره سلمونی، با صاحب سلمونی دعواش می شه. صاحب سلمونی می گه: ری...دم به پولی که تو دادی. حیف نون هم می گه: من هم ری...دم به سری که تو زدی!




دسته بندی : [Post_Cat_Title]



آخرین مطالب

» جوک زمستان 95 ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» طاقت ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» طراحی اسم تیکسان ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» کانال طراحی اسم و لوگو کاملا رایگان ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» جدیدترین جوک های سال 95 ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» ببخشید دیگه ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» سال 95 مبااااااااااااااااااااااااااارک باد ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» مینیون شخصیت های معروف!!!!!! ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» تبریک روز مادر ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» جک جدید عید نوروز ۹۴+ ادامه مطلب ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
صفحه قبل1...7891011...17صفحه بعد
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران